شنبه 19 خرداد ماه سال 1386
شب ها که دیگر نان میان سفره مان نیست
دیگر پدر آن مرد شاد مهربان نیست
سیلی به صورت می زنم تا سرخ گردد
سرخم ولی مادر هنوزم شادمان نیست
یک خواستگار کهنه دارم ، حرف مادر
جز اینکه دختر پیش ما دیگر نمان نیست
از روی ایمان سربه زیرم ، این حیا نیست
دیگر خدایی در میان آسمان نیست
چادر به سر دارم ولی فرقی ندارد
اینجا حیایی در نگاه مردمان نیست
یک شب پدر از عشق با من گفتگو کرد:
این واژه مدت هاست بر روی زبان نیست
ارزان تر از یک قرص نان من را به او داد
چشمان او می گفت که جای امان نیست
***
حالا میان سفره مان صد قرص نان است
ای وای بر من دخترم در بینمان نیست


